پایان سه ماهگی
تازگی های کارهای جدید یاد گرفتی. مثلاْ اینکه وقتی دمرت میکنم خیلی زیاد سعی میکنی پاهات رو فشار بدی و سینه خیز بری جلو. خیلی بامزه میشی ولی زود هم خسته میشی. ![]()

خیلی زیاد عاشق این هستی که دوتا دستت رو با هم بخوری. وقتی که پستونکت دهنت نباشه بالاخره شما باید یک چیزی رو بخوری و چه چیزی بهتر از دستت. با ولع تمام دوتا دستت رو میخوری و تمام دور دهنت رو خیس میکنی.

شما عاشق پستونکت هستی. مامانی این پستونک چی داره که شما اینقدر دوستش داری؟؟؟ بعضی وقتها چنان پستونکت رو میخوری که انگار داری چلوکباب میخوری.

وقتی باهات صحبت میکنم شما هم دلت میخواد با من حرف بزنی. دهنت رو هی باز و بسته میکنی. زبونت رو بین لبهات میذاری و هی تف تف میکنی. صدا از خودت در میاری. اینقدر این لحظه برام شیرین و دوست داشتنیه که نمیتونم توصیفش کنم عزیزم. حرفت زدنت های تو دختر گلم از هر هم صحبتی دیگه ای برام قشنگتره. با اینکه هیچ مفهوم خاصی نداره. تو قشنگترین حرف ها رو برام میگی و زیباترین لبخندها رو برام میزنی. دوست دارم یک عالمه رونییییییییییییییییییییییییا جونم.

این هم عکس لباس عید شماست مامانی. من و بابا نوید عاشق این تیپت هستیم.![]()

من پگاه و همسرم نوید در تاریخ 85/9/16 پیمان بستیم که زندگی عاشقانه ای با هم داشته باشیم و خداوند بزرگ در تاریخ 88/9/19 دختری زیبا به ما هدیه کرد. و من می نویسم از خاطرات و شیرینی های مادر شدن برای فرزندم رونیا، دختر قشنگم که فرشته ای آسمانی است که با لطف خدا به ما هدیه داده شد. برای فرزندم می نویسم تا وقتی که بزرگ شد مطالبم را بخواند و ببیند که چقدر دوستش دارم.