آش دندونی+ باز هم سرما خوردگی

اول از همه بگم که روز پنج شنبه ۱۳/۹/۸۹ برات آش دندونی پختیم. خیلی خوشمزه شده بود. مهین جون زحمت کشید و کمک کرد و برات آش پختیم. البته که کادوهای خوشگل خوشگل هم به خاطر یک دندون نصفه و نیمه و خوشگل هم گرفتی. از دندون خوشگلت نتونستم عکس بگیرم متأسفانه.

از همون شب که برات آش پختیم بینیت کیپ شد و سرفه و عطسه. باز هم سرماخوردگی. (با اینکه واکسن آنفولانزا هم زده بودی) فرداش آبریزش بینیت خیلی بیشتر شد. دیگه مامان جان راستش خودم سرخود بهت دارو دادم و برات از اسپری هایی که همیشه استفاده میکردم باز هم استفاده کردم. مدام ازت مراقبت میکردم. لباس گرم، غذاهای مقوی و کلی هم آبمیوه توی این مدت بهت دادم. ولی هیچ اثری نداشت. تا اینکه دیروز با مهین جون برات از یک دکتر فوق تخصص آسم و آلرژی وقت گرفتیم و بردیمت اونجا. دکتر بعد از معاینه گفت که احتمال وجود آسم کودکان در شما هست. من هم بسیار بسیار ناراحت شدم. البته حالا قراره یک ماهه دیگه باز بریم پیش آقای دکتر تا تشخیص بده. باز هم اسپری استفاده میکنم و داروهای جدید و بیشتری باید بخوری. خیلی نگرانتم دختر نازنینم. رونیا جون زوده زود خوب شو و مامان و بابا رو از نگرانی در بیار عزیزم.

و از کارهای این مدتت بگم. اینقدر ناز و جیگر شدی که دلم میخواد تمام روز رو بغلت کنم و بچلونمت. شما با تکیه به وسایل خونه و راه رفتن کل خونه رو فتح کردی. همچنان همه چیز رو میچپونی توی دهنت و با حرص به لثه هات میکشیشون.

بخاری و شومینه رو نشونمون میدی و میگی گیغ (یغنی جیز).

وقتی بهت میگیم رونیا پاهات کو؟ محکم با دستت میزنی روی پاهات و میخندی. قربونت خنده هات بشم مامان جان.

وقتی بابا نوید از در میاد تو با چنان سرعتی چهار دست و پا میری طرفش که اون هم از این همه احساسات شما ذوق میکنه و سریع بغلت میکنه و کلی هم ماچ بارونت میکنه.

بازی کلاغ پر رو نصفه و نیمه یاد گرفتی. میگیم کلاغ، شما هم سریع دستت رو میزاری روی زمین ولی دیگه بلند نمیکنی.

هر چی که میخوای رو با انگشت اشارت نشون میدی و بهش اشاره میکنی.

کنترل تلویزیون رو میگیری به سمت تلویزیون و دکمه هاش رو فشار میدی و منتظری که کانال عوض بشه و یا تلویزیون روشن بشه.

وقتی بهت میگم به چیزی دست نزنی میمونی من رو نگاه میکنی و تا دیدی که برگشتم یک سمت دیگه شروع میکنی به دست زدن. (قربونت برم شیطون بلا).

همچنان صبحها ساعت ۶ بیدار میشی و شروع میکنی به اذیت کردن.

 میای توی آشپزخونه و کشوها و کابینت ها رو باز میکنی و همه چیز رو به هم میریزی.

 

 

رونیای گلم کمتر از یک ماه به تولدت مونده. البته به خاطر محرم تولدت رو زودتر میگیرم. این روزها توی فکر یک تولد خوب و قشنگ برات هستم عزیز دلم.

اولین دندان

هووووووووووووووووررررررررررررررررررررراااااااااااااااا.

بالاخره رونیا خانم خوشگله مامان هم دندون دار شد و از پیرزنی در اومد. دو  هفته پیش وقتی داشتم به رونیا فرنی میدادم احساس کردم که لثه خانم خوشگله متورم شده و یک چیزه سفید بسیار بسیار محو هم میدیدم. سریع به مهین جون زنگ زدم و اون هم گفتش که مبارکه حتماً دندونه. همین طور هم شد و ما همچنان منتظر بودیم که دندون شما در بیاد. روز یکشنبه صبح وقتی داشتی صبحانه میخوردی دیدم که بله یک اپسیلون از سر دندونت اومده بیرون. من هم ذوق زده شده بودم و رفتم یک قاشق فلزی آوردم و زدم بهش و صدای زیبایی که از برخورد قاشق با دندونت ایجاد شد رو گوش دادم. (بماند که تا وقتی بابا نوید برای ناهار اومد خونه چند بار این کار رو کردم و به اون هم نشون دادم). چیکار کنم مامانی آخه ذوق مرگ شده بودم. هنوز کامل دندونت در نیامده. و اینکه یک دونه دندونه دیگه هم قرار کنار همین دندونت یعنی لثه پائین در بیاد. آخه متورمه.

پنجشنبه قراره که مهین جون بیاد خونمون و برات آش دندونی بپزه. البته جشن نمیگیرم. خیلی دوست داشتم که جشن بگیرم ولی به خاطر پاره ای از مسائل ترجیح دادم که خودمون باشیم.

عزیزم شما همیشه لبهات رو این مدلی میکنی. همه میگفتند که لثه های رونیا بدجور میخاره که این کار رو میکنه. و دیدیدیم که درست بود و دندون دار شدی.

 

رونیا خانم شما خیلی شیطون شدی هزار ماشالله و اینکه کارهای خطرناکی هم میکنی. مثلاً اینکه وقتی یک چیزی روی زمین باشه و شما توی روروئک باشی و دلت بخواد که اون رو داشته باشی خودت رو تا کمر خم میکنی و پاهات رو به میله های روروئک فشار میدی و اون رو با هزار زحمت از روی زمین برمیداری. من فکر میکنم که هر لحظه ممکنه که با سر بخوری زمین. (حیف که از این کارت عکس ندارم).

میری بالای کاناپه و پشت اونها رو نگاه میکنی.

 

اینجا پستونکت رو گذاشتم پشت میز و داری پستونکت رو نگاه میکنی و غصه میخوری که چرا توی دهنت نیست.

 

وقتی مامان برای رونیا خانمی شعر میخونه رونیا هم مثل خانمها گوش میده.

وقتی رونیا یک چیزی رو میخواد و مامانش بهش نمیده.

آخ قربون اون اخمت بشم مامانی.

انشالله توی پست بعدی عکس از دندونت میزارم و آش دندونی.