دختر ناز مامان دیشب مارو کلافه کرد.

دیشب رونیا تا صبح بیدار بود.

نمیدونم چی شده بودی مامان جون همش گریه میکردی و بیدار بودی. پستونکت رو خودت با زبونت مینداختی بیرون شیطون و دنبالش میگشتی و گریه و گریه و گریه. من پستونک رو مینداختم دهنت تو آروم میشدی. یا اینکه تا تختت رو تکون میدادم آروم بودی همین که خوابم میبرد و تکونش قطع میشد گریه میکردی. عزیزم فکر کنم که دلت درد میکرد. میخواستی شیر بخوری و گشنت بود ولی نمیتونستی خوب شیر بخوری.

بابا نوید صبح زود میخواست بیدار بشه و بره بانک ولی تو عزیز دلم از دل دردت اینقدر گریه کردی که اون هم نتوانست بخوابه. صبح ساعت ۶ بود که دیگه گریه هات خیلی بیشتر شد و مامانی جون من هم نزدیک بود گریم بگیره که میدیدم شیر میخوای بخوری و نمیتونی. عزیزم امیدوارم که همیشه سالم باشی و هیچ وقت مریض نشی. همین طور همه نی نی های عالم.