خیلی وقت بود که برای دختر قند عسلم ننوشته بودم. این روزها سرم خیلی شلوغه. نزدیکه امتحاناته و اینکه یک عالمه هم کار ریخته سرم. این روزها دخترم شیرین تر از قبل شده. حرف زدنش بهتر شده.

براش شعر میخونم و اون هم کلماتی رو که توی شعر میتونه تلفظ کنه رو میگه.

یک توپ دارم هدی اِ

سرخ و سفید و آبو

میزنم زمین هبا میره

نمیدونی تا کجا میره

من این توپ رو نننننننهه

مشق هام رو خوب نوشتم

بابام بهم اِدی داد

یک توپ هِدی داد.

 

 

الکلنگ و تیده

دوست دارم همه

رونیای ریزه میزه

اینقده بببَ نمیشه

و کلی شعرهای دیگه اعم از شعرهای خوب و قشنگ و شعرهایی مثل دوچرخه سیبیل ....... .

نمیدونم چرا بدم نمیاد که دخملی این شعرها رو هم یاد بگیره. همین که یک عالمه شعر برای خوندن بلده برام خیلی جالبه. دیگه مهم نیست که خیلی با مسما باشه یا نه.

 رونیا ماشین ها چیکار میکنند: بوق

هنه= هندوانه که عاشقش هم هست. بعد از خوردن تمامشون باید آب ته ظرف رو هم بخوره.

هیس= خیس

بِبی= پردیس

نین= نون

نِه نی= نی نی

مات= ماست

آت= آش

عاشقتم= عادِق

به پنکه میگه باددد

یک کار بد که میکنه بهش میگم رونیا مامان زشته ها سریعاً پشت سر من میگه عیبه عیبه. چنان غلیظ و با نمک میگه که میخوام بخورمش

هیش= هم به معنی هیس هم به معنی شیر

رونیا کفترها چی میگن: بَبَق (بق بقو)

دلقک= دَدَق

پیسسسسس= اسپری ها رو میاره و به خودش میزنه. با این صدا البته.

سجده میکنه و میگه اَپَر یعنی (الله اکبر)

دخترم کلی خانم شده. یک ماهی میشه که دیگه پستونک رو ترک کرده و سه هفته هم هستش که توی اتاق خودش میخوابه.

وقتی از ددر بر میگردیم خودش کفشهاش رو از پاش در میاره و میزاره توی جا کفشی.

دیگه میتونه شلوارهاش رو خودش بپوشه. جورابهاش رو در میاره. بلوز رو هم آستین هاش رو در میاره ولی از سرش نمیتونه در بیاره.

ولی فضول تر از قبل شده. دیگه هیچ چیزی از دستش در امان نیست. از میز توالت گرفته تا کشوها و کابینت های آشپزخونه.

هنوز هم هر روز بساط شال به سر کردن و توی آینه دیدن و ددر گفتن هاش رو داریم. هر روز روزی هزار بار.

هر روز عصر میره دمه در می ایسته و میگه ددر نی نی.

تازگی ها یک خورده تنبل شده و کمتر از قبل راه میاد و سریع میگه بغ (بغل).

 

یکی از هنرنمایی های عشق من:

 

عزیزم دلمی

 

رونیا خانم در حال به هم ریختن کابینت

 

چند روز تعطیلی رو همش بردیمش پارک. نمیدونید با دیدن بچه ها و وسایل بازی چه ذوقی میکرد. جیغ میکشید.

رونیا و یکی از دوستهاش (کایرا)

 عشق من مثلاً میخواد لالا بکنه.

 

از غذا خوردنش هم که هیچی نگم بهتره. توی هفته گذشته چهار روزش رو نه ناهار خورد و نه شام.

البته این دخترک کوچولوی خونه ما یک عالمه کارهای دیگه میکنه که الان واقعاً خاطرم نیست. یادم اومد باز میام مینویسم.

دخترک کوچولوی من فردا ۱۸ ماهش هم تموم میشه. چقدر زود میگذره. من از الان استرس واکسن ۱۸ ماهگی رو دارم. براش دعا کنید که مشکلی پیش نیاد.

دخترک نازنینم، عزیز دل مامان و بابا عاشقتیم. با تمام شیطنتهات عاشقتیم.