رونیای این روزها
ماما= مامان
بابا= بابا
عما= عمه
گیق= جیز
هام= انواع خوراکی
هنا= سلام
حما= حمام و دستشویی
ته ته= تک تک اردک (برگرفته از شعر عمو پورنگ)
د= دست
پا= پا
اگه= عکس
آنه= آینه
عِن عَک= عینک
دد= ددر
بخ= برق
نه= نه
بَ= بله
دا= دالی
آبَ= آب
صدای حیوونها رو هم که دخترم کامل در میاره.
بهش میگم رونیا عشق مامان پگاه کیه؟ رونیا هم میگه: من.
کارهای جدید دخمل خوشگله:
یکی از مهمترین کارهاش اینه که وقتی دستشویی میکنه میزنه روی پوشکش و به مامانش اعلام میکنه که ببرتش دستشویی. به من پشت سر هم میگه حما.
شیطون شده خیلی زیاد. به همه چیز کار داره. رژ لب من رو از روی میز برمیداره و میاره به من نشون میده. بهش میگم مامان با این چیکار میکنه میخنده و رژ لب رو میماله به لبهای مامانش. کاربرد انواع ادکلن و عطر رو هم بلده.
صدای در که میاد سریع میدوه سمت در و میگه بابا بابا.
تمام اعضای بدنش رو بلده و بهم نشون میده.
میره روی تخت خوابمون و خودش هم بلده که بیاد پائین.
دست مامانش رو گاز میگیره و از اینکه مامانش جیغ میکشه خیلی خیلی خوشش میاد. (آخه فکر کنم رونیا داره دندون در میاره)
به همه جا سرک میکشه و از همه چیز باید خبردار بشه.
عکس باباش رو میاره و به مامانش میگه بابا بابا. (آخه دخترم عاشق باباشه)
تازه اینکه امروز برای اولین بار به مدت ۱ دقیقه کارتون نگاه کرد. (گرچه دوست ندارم به تلویزیون وابسته بشه)
کیف مامانش رو زیر و رو میکنه و پولها رو در میاره و باهاشون بازی میکنه.
عاشق تبلیغ دوربین سامسونگه که شبکه فارسی وان نشون میده.
در روز چند باری میره جلوی آینه می ایسته و خودش رو میبینه و ذوق میکنه. کلاً از دیدن خودش لذت میبره. از دیدن عکسهاش که به دیوار هم هست کلی خوشحال میشه.
و مهمتر از همه اینکه چشمک میزنه خیلی زیبا.
من پگاه و همسرم نوید در تاریخ 85/9/16 پیمان بستیم که زندگی عاشقانه ای با هم داشته باشیم و خداوند بزرگ در تاریخ 88/9/19 دختری زیبا به ما هدیه کرد. و من می نویسم از خاطرات و شیرینی های مادر شدن برای فرزندم رونیا، دختر قشنگم که فرشته ای آسمانی است که با لطف خدا به ما هدیه داده شد. برای فرزندم می نویسم تا وقتی که بزرگ شد مطالبم را بخواند و ببیند که چقدر دوستش دارم.