هووووووووووووووووررررررررررررررررررررراااااااااااااااا.

بالاخره رونیا خانم خوشگله مامان هم دندون دار شد و از پیرزنی در اومد. دو  هفته پیش وقتی داشتم به رونیا فرنی میدادم احساس کردم که لثه خانم خوشگله متورم شده و یک چیزه سفید بسیار بسیار محو هم میدیدم. سریع به مهین جون زنگ زدم و اون هم گفتش که مبارکه حتماً دندونه. همین طور هم شد و ما همچنان منتظر بودیم که دندون شما در بیاد. روز یکشنبه صبح وقتی داشتی صبحانه میخوردی دیدم که بله یک اپسیلون از سر دندونت اومده بیرون. من هم ذوق زده شده بودم و رفتم یک قاشق فلزی آوردم و زدم بهش و صدای زیبایی که از برخورد قاشق با دندونت ایجاد شد رو گوش دادم. (بماند که تا وقتی بابا نوید برای ناهار اومد خونه چند بار این کار رو کردم و به اون هم نشون دادم). چیکار کنم مامانی آخه ذوق مرگ شده بودم. هنوز کامل دندونت در نیامده. و اینکه یک دونه دندونه دیگه هم قرار کنار همین دندونت یعنی لثه پائین در بیاد. آخه متورمه.

پنجشنبه قراره که مهین جون بیاد خونمون و برات آش دندونی بپزه. البته جشن نمیگیرم. خیلی دوست داشتم که جشن بگیرم ولی به خاطر پاره ای از مسائل ترجیح دادم که خودمون باشیم.

عزیزم شما همیشه لبهات رو این مدلی میکنی. همه میگفتند که لثه های رونیا بدجور میخاره که این کار رو میکنه. و دیدیدیم که درست بود و دندون دار شدی.

 

رونیا خانم شما خیلی شیطون شدی هزار ماشالله و اینکه کارهای خطرناکی هم میکنی. مثلاً اینکه وقتی یک چیزی روی زمین باشه و شما توی روروئک باشی و دلت بخواد که اون رو داشته باشی خودت رو تا کمر خم میکنی و پاهات رو به میله های روروئک فشار میدی و اون رو با هزار زحمت از روی زمین برمیداری. من فکر میکنم که هر لحظه ممکنه که با سر بخوری زمین. (حیف که از این کارت عکس ندارم).

میری بالای کاناپه و پشت اونها رو نگاه میکنی.

 

اینجا پستونکت رو گذاشتم پشت میز و داری پستونکت رو نگاه میکنی و غصه میخوری که چرا توی دهنت نیست.

 

وقتی مامان برای رونیا خانمی شعر میخونه رونیا هم مثل خانمها گوش میده.

وقتی رونیا یک چیزی رو میخواد و مامانش بهش نمیده.

آخ قربون اون اخمت بشم مامانی.

انشالله توی پست بعدی عکس از دندونت میزارم و آش دندونی.