سلام. از همه خاله های مهربون ممنونم که احوال رونیا رو پرسیدند. هفته پیش یک هفته بسیار بد و سخت برای من و رونیا و بابا نوید بود. همش دکتر و بیمارستان و تشخیص های بیخود و .... .

اول از همه که رونیا سرما خورد و بردمش پیش دکتر همیشگیش. که با درمانش دیدم بعد از چند روز نی نی حالش خوب نشده که هیچ بلکه بسیار بدتر هم شده. رونیا سرفه میکرد و نمیتونست بخوابه. از شدت سرفه ها کبود میشه و حالش به هم میخورد. روز سه شنبه با مامانم بردمش پیش یک دکتر دیگه. این خانم دکتر برای رونیا اسپری سالبوتامول و بکلومتازون تجویز کرد و گفت که نی نی ما شبه آسم گرفته. بماند که اسپری ها رو با چه مکافاتی براش میزدیم. چهارشنبه رفتیم خونه مامانم. گفتم که من دست تنها توی خونه نباشم خیلی بهتره. باز دیدیم که نی نی حالش هم چنان بده. به توصیه خواهر شوهر عزیز رونیا رو بردیم پیش دکتر اردستانی که دکتر پویا جون (پسرعمه رونیا) هم هستند. این خانم دکتر به جای آزیروسین برای رونیا زتروماکس تجویز کرد و دختر نازم همون روز یه آمپول هیدروکورتیزون هم دریافت کرد. بعدش اینکه خانم دکتر گفت حال دخمل خیلی خوب نیست و اگه همین طور موند باید شب برسونیمش بیمارستان. گفتش که مجاری تنفسی رونیا کامل باز نیستش و ریه اش صداهای خشنی داره. گفتش که یک دکتر فوق تخصص آسم و آلرژی باید این بچه رو ویزیت کنه. من هم با دلی شکسته و چشمانی اشکبار اومدم خونه. شب دیدم که حال رونیا خیلی بهتره. (البته خانم دکتر گفت که اگه بیمارستان نبردینش شنبه دوباره باید رونیا ویزیت بشه). شنبه رسید و رونیا رو دوباره بردم دکتر. (حالا ببینید که من این هفته چقدر رفتم دکتر). دکتر گفتش که همین الان از ریه رونیا عکس بندازید. ما هم این کار رو کردیم و خانم دکتر عکس رو دید و نامه برای بستری شدن نوشت. من اصلاً نتونستم خودم رو کنترل بکنم و زدم زیر گریه. (خدایا هیچ نی نی مریض نشه). با مامانم رونیا رو بردیم بیمارستان مفید که توصیه خانم دکتر بود. اونجا رونیا رو معاینه کردند و گفتند که رونیا هیچ چیزیش نیست. دیگه داشتم کلافه میشدم. خدایا، یک دکتر توی این شهر پیدا نمیشه که یه حرف درست و حسابی به من بزنه و بگه بچه عزیزتر از جونم چشه؟ مستأصل شدم. نمیدونستم باید چیکار کنم. متأسفانه شب هم بود و دسترسی به مطب نداشتم. رونیا رو از بیمارستان مفید آوردم مرکز طب کودکان. عمه رونیا هم باهامون بود. عمه رونیا پرستاره و اینکه خیلی بیشتر از من متوجه بیماری و اصطلاحات و شرایط بیمارستان ها میشه. توی مرکز طب که اصلاً پزشک اطفال کشیک نبود. فقط رزیدنت بودند اون همه رزیدنت سال ۱ یا ۲. عمه رونیا گفت که اصلاً رونیا رو نشون اینها ندیم بهتره. و گفتش که به هیچ وجه الان نبریمش بیمارستان خصوصی. گفت به خاطر پولش حتماً بچه رو بستری میکنند. با حرفهایی که مفید زده بود دیگه مونده بودیم که آیا نی نی من واقعاً حالش بده یا نه؟ برگشتیم خونه و نگران. تا صبح نمیدونم چطور خوابیدم. صبح رونیا رو دوباره بردم مرکز طب که متخصص آسم و آلرژی هم اونجا بود. گفتند اول باید یک پزشک داخلی نی نی رو معاینه کنه و معاینه کرد و باز این دکتر هم گفت که نی نی خوبه و سالمه. من اصرار کردم که نامه بنویسند که دکتر فوق تخصص آسم و آلرژی رونیا رو ویزیت کنه. نامه بستری رو هم بهشون نشون دادم. خانم دکتر قبول کرد و بعدازظهرش رونیا رو بردم پیش فوق تخصص آسم و آلرژی و این خانم دکتر هم گفت که رونیا سرما خورده ولی آسم نداره. گفتش که چطور با یک دفعه سرما خوردگی و یک دوره سرفه پزشک تونسته تشخیص بده که رونیا آسم داره؟ گفتش که مواظب نی نی باشیم تا اینکه دیگه سرما نخوره. و یک سری توصیه هایی مثل اینکه از عطرهای تند، بالش پر، عروسکهای پشمی و ... استفاده نکنیم فعلاً.

خاله های مهربون هفته گذشته من خیلی زجر کشیدم که میدیدم رونیا بیحاله و اینکه پزشکها اعصاب من و خانواده ام رو خرد میکنن. خیلی غصه خوردم. رونیا هم کمی لاغر شده. ولی خداروشکر که بالاخره گفتند رونیا چیزیش نیست. به خدا آدم نمیدونه به کدوم دکتر میتونه اعتماد کنه. هیچ کدوم از دکترها حرفشون یکی نیست. یکیشون یک چیزی میگه دکتر بعدی حرفهای دکتر اولی رو کاملاً تکذیب میکنه. خدا به داد تمام بیمارها برسه.