از عنوان پست متوجه شدید که با یک رونیای شیطون بلای جیگر دارم از صبح تا شب سر و کله میزنم. قربونش برم.

ماشالله هزار ماشالله خیلی شیطون تر شده و دیگه کنترل کردنش یک کمی سخت شده.

دخترم دوست داری که دائماً باهات بازی بکنم. یک هفته گذشته به خاطر امتحان هام خونه مهین جون بودیم و اونجا به خاطر وجود مهین جون و بابایی و خاله پردیس سرت همیشه گرم بود و همیشه باهات بازی میکردند. وقتی برگشتیم خونه غر میزنی که باهات بازی کنم. وقتی هم که توی روروئکت میزارم باز هم غر غر میکنی که وقتی اون تو هم هستی باهات بازی کنم. عاشق گردش و تفریحی.

عزیزم شما دائماً در حال سینه خیز رفتنی، از این ور خونه به اون طرف خونه. یا اینکه با روروئکت به همه جای خونه سرک میکشی و دوست داری که به همه چیز دست بزنی و مستقیم توی دهنت بکنیش.

سینه خیز میای تا لبه فرشها و ریشه فرشها رو میگیری و میای روی سرامیکها. که این کارت بسیار خطرناکه. برای ورود به آشپزخونه یه پله هست. مدام میای سمت اون پله و دوست داری که ازش بیای بالا. میدونی که چه کاره خطرناکی میکنی؟ یا اینکه هر چیزی (آشغالی) که روی زمین هستش برمیداری و توی دستت نگه میداری و بررسیش میکنی. فکر کنم باید روزی دو سه بار خونه رو جارو کنم. (از صدای جاروبرقی هم وحشت داری).

 

 با روروئکت میای به سمت کتابخونه و همه کتابها رو به هم میریزی به همین خاطر من مجبور شدم که اطراف کتابخونه رو با کوسن و این جور چیزها پر کنم که شما دستت به کتابها نرسه. آخه میدونی نانازی یک عالمه از مجله های بابا نوید رو پاره کردی.

از دیروز هم یاد گرفتی که با زبونت صدا در بیاری. زبونت رو توی دهنت تکون تکون میدی و میچسبونی به سقف دهنت و صدا در میاری. قربونت برم که خیلی ناز و جیگر شدی.

نشستنت نسبت به قبل خیلی بهتر شده ولی هنوز هم نمیتونی مستقل تا مدت طولانی بشینی. مستقل فقط ۳ یا ۴ دقیقه میشینی.

تازگیها یک کمی غر غرو شدی و هر چی که میخوای رو باید بهت بدم. از کنترل و موبایل و از همه بدتر دمپایی های من و .... گرفته تا هر چی که عشقت بکشه و مستقیم میکنی توی دهنت.

در مورد غذا خوردن و شیر خوردن هم که هنوز داری اذیت میکنی. پس کی میخوای درست و حسابی غذا بخوری آخه مامانی. امروز صبح با هزار مکافات بهت زرده تخم مرغ دادم. اینقدر برات شعر خوندم و دالی موشه بازی کردم تا اینکه یک کمی خوردی. سوپ رو که به هیچ عنوان نمیخوری. من هر روز میپزم و اون رو هم با هزار مکافات دو قاشق میخوری. وقتی میخوای شیر بخوری حتماً باید توی دستت یک اسباب بازی یا عروسکی باشه که شما باهاش بازی کنی و حواست پرت بشه تا اینکه من شیشه شیر رو توی دهنت بزارم و شما لطف بکنی و چندتا مک بزنی. میبینی چقدر بدغذا هستی دخملی.؟

راستی یک چیزی که یادم رفته بود برات بنویسم: توی شماره گذشته مجله شهرزاد عکست و آدرس وبلاگت و یک قسمتی از مطالب وبلاگت رو چاپ کرده بودند. دیگه معروف شدی حسابی.

خلاصه اینکه کلی بلا و شیطون و جیگر شدی.

دوست دارم. عاشقتم. میمرم برات.