سلام به دختر ناز و خوشگل مامان.

دختر قشنگم الان که شما لالا کردی و من هم بعد از کلی کار خونه کردم تونستم بشینم پای کامپیوتر تا وبلاگت رو آپ کنم.

اول از همه از کارهای جدیدت بگم که دل منو داری میبری. در روز دوشنبه تاریخ ۲۰/۲/۸۹ شما برای اولین بار از پشت به شکم غلت زدی یه غلت کامل.  قربونت بشم من و اینکه امروز دوشنبه ۳/۳/۸۹ برای اولین بار انگشت پات رو کردی توی دهنت (البته که من این کار رو دوست ندارم که انجام بدی و خوب برای اولین بار بود دیگه) عاشقتم مامانی.

دیروز بعد از کلی رایزنی های قبلی و قرارهای گذاشته شده و کنسل شده بالاخره دیروز یه قرار نی نی سایتی با دوستهای مامان پگاه گذاشتیم و رفتیم ددر. جای همه دوستان خالی که رفتیم پارک خانواده که نزدیک خونه خودمون هم هست عزیز دلم. ولی از اونجایی که من نمیتونم زیاد شما رو توی بغلم بگیرم با آژانس رفتیم. وقتی رسیدم اونجا یکی از خاله ها که مامان پرهام خوشگله است خاله پرنوش با خواهرش اونجا بودند پرهام خان هم که خوابه خواب بود. کمی قدم زدیم و کمی هم روی صندلی ها نشستیم و شما برای خاله پرنوش حسابی آواز خوندی جیگرطلا.  یک کمی خسته شدی تا اینکه دو خاله بدقول خاله سمیه با هلنا جیگر و خاله حدیث با امیرحسین ناناز اومدند. قرار ما ساعت ۳۰/۵ عصر بود ولی این خاله های بدقول ساعت ۶ اومدند. شما هم کمی خسته شده بودی. هیچ کدوم از خاله ها و من کالسکه نبرده بودیم جز خاله پرنوش. با خاله ها پارک رو گشتیم و همه خسته و کوفته از اینکه شما جیگرها رو توی بغلمون گرفته بودیم تا اینکه شما خوابتون برد و ما از اونجایی که بسیار پررو و زرنگ تشریف داریم کالسکه پرهام خان رو ازشون گرفتیم و شما توی کالسکه یه پسر نامحرم لالا کردی.

بعد هم اینکه رفتیم توی رستوران پارک و پیتزا خوردیم و شما هم بیدار شدی و با امیرحسین ناناز مسابقه آواز خوندن گذاشتید. امیرحسین بیچاره هم که اینقدر خوابش میومد مدام چشمهاش رو میمالید ولی مامان حدیث که نمیزاشت اون بخوابه. میگفت اگه الان بخوابه از ۱۲ شب تا ۳ صبح بیدار میمونه. ای بابا مامان حدیث خوب تو هم باهاش بیدار بمون گناه داره بچه.  و مهمتر از همه اینکه وقتی خواستیم عکس بگیریم من دوربین رو برداشتم و دیدم که باطریهای دوربینم شارژ ندارند. (قربون حواس جمع مامان پگاه)

خلاصه اینکه در نهایت بابا نوید اومد دنبالمون و ما رو آورد خونه و شما هم خسته شده بودی و یک ساعت بعدش لالا کردی و امروز صبح ساعت ۷ بیدار شدی.

دیروز به مامان خیلی خوش گذشت امیدوارم به تو هم خیلی خوش گذشته باشه و اینکه با نی نی های دیروز سالیان سال دوست باشید و دوست های خوبی هم باشید.

دختر گلم، تمام زندگی من، نمیتونم بگم که چقدر و چطوری دوست دارم. عزیزترین عاشقتم.

همیشه از خدا میخوام که پناه همه نی نی ها باشه و پناه شما هم باشه دخترم.

خداوندا به خاطر وجود این فرشته ناز ازت سپاسگزارم.

 این هم یک عکس خوشگل از شماها (که از وبلاگ امیرحسین ناناز برداشتم). مامان حدیث ببخشید دیگه.

سمت راست از بالا هلنا خانم خوشگل، کنارش امیرحسین ناناز، دختر کچولویی که خوابیده رونیای مامان و پهلوش هم پرهام خوشگله.

 

اینها هم یک سری عکسهاییه که توی این مدت که آپ نکردم ازت گرفتم خوشگل مامان.

 

رونیا خوشگله اینجا روسری سر شما کردم و شما هم عصبانی شدی و کلی گریه کردی و غر زدی که ای بابا من از الان نمیخوام روسری سرم بزارم. توی عکس هم داری غر میزنی.

 

دالی موشه دختر قشنگم

 

رونیا قبل از ددر، خونه مهین جون (مامان مامان) و توی بغلش

 

قربون خنده نازت بشم من

 

رونیای شیطون که با آویز کریرش در حال بازی کردنه.

 

رونیا خانم عاشق کامپیوتر و کیبورد.

 

باز هم رونیا قبل از ددر.

 

قربونت بشم که اینقدر رنگ بنفش بهت میاد خوشگلم.