شیرین کاریهای دخمل ناز
میبره. (همین طور دل بابا نوید).
این روزها بابا نوید سرش شلوغه و دیروقت به خونه میاد و وقتی هم که میاد رونیا
لالا کرده و دلش واسه رونیا یه کچولو میشه. همش میگه چرا وقتی من میام خونه این دختر ناز و دوست داشتنی خوابه؟؟؟؟؟
تازگی ها رونیا یاد گرفته که جیغ بکشه. از ذوق- از تنهایی و از هرچیزی که یه
بهونه خوبی برای جیغ کشیدنش باشه. دائم در حال تف کردن و یا جیغ کشیدن هستش. البته این رو هم اضافه کنم که به شدت از کلمه معروف نی نی ها (آغون و آقا) استفاده میکنه. اون هم بسیار غلییییییییظ.
هر چی که دم دستش باشه رو برمیداره و سریع میچپونه توی دهنش. چند روز پیش
گذاشتمش زمین و رفتم آشپزخونه برگشتم دیدم رونیا خانم دستمال کاغذی رو که کنارش بوده برداشته و داره مزه مزه میکنه. قیافش رو طوری کرده بود که یعنی اینکه بسیار بدمزست. به هر حال دخترم هم بزرگ شده هم شیطون و هم اینکه بسیار بسیار شیرین.
شنبه که رفتیم دکتر آقای دکتر فرمودند که از پایان ۵ ماهگی شروع کنیم به
غذای کمکی دادن. انشالله به امید خدا رونیای من هم میخواد غذاخور بشه.
این اسباب بازی رونیا (موز) هستش که بسیار عاشقش هست و دوست داره بخورتش.


الان هم خوشگل مامان توی تختت هستی و داری واسه من آواز میخونی. (آغون میکنی و جیغ میکشی) قربون اون صدای ناز و قشنگت دختر عزیزتر از جونم. ![]()
![]()
![]()
![]()
پی نوشت: برای عمو مهدی
عمو مهدی از اینکه به وبلاگ رونیا سر میزنی ازت بسیار ممنونیم. این هم نماینده شما در منزل ما.


البته عمو مهدی نماینده شما در منزل ما آقا گوسفنده نه آقا گاوه. آقا گاوه را میتونید توی عکس بعدی ببینید. ![]()
![]()

من پگاه و همسرم نوید در تاریخ 85/9/16 پیمان بستیم که زندگی عاشقانه ای با هم داشته باشیم و خداوند بزرگ در تاریخ 88/9/19 دختری زیبا به ما هدیه کرد. و من می نویسم از خاطرات و شیرینی های مادر شدن برای فرزندم رونیا، دختر قشنگم که فرشته ای آسمانی است که با لطف خدا به ما هدیه داده شد. برای فرزندم می نویسم تا وقتی که بزرگ شد مطالبم را بخواند و ببیند که چقدر دوستش دارم.