فندق

واکسن دو ماهگی

دختر ناز مامان دیروز دوماهگیش تموم شد و وارد سه ماهگی شد.

دیروز صبح من و رونیا و عمه ندا رفتیم برای واکسن زدن.  از قبل به عمه گفتم که من موقع واکسن زدن از اتاق میرم بیرون چون دلم نمیاد ببینم که نی نی نازم رو دارن آمپول میزنن. وقتی رفتیم خانمی که قرار بود واکسن رو بزنه به من گفتش که برم و از کارت واکسن دوتا کپی بگیرم و بیام. من هم رفتم وقتی برگشتم دیدم رونیا بغل عمه ندا خوابه.  گفتم که خوب پس منتظر بمونیم که بیان و واکسنش رو بزنن. عمه خندید و گفت که واکسنش رو زدند ولی گفتند که نیم ساعت اینجا بمونیم.  تعریف کرد که کچولوی نازم چقدر گریه کرده و تا اینکه قطره فجل اطفال را توی دهنش ریختن ساکت شد. راستش خوشحال شدم که نبودم و گریشو ندیدم.

برگشتیم خونه و همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه ساعت دو بعدازظهر یکهو رونیا با یک جیغ بلند و گریه وحشتناک از خواب پرید. رفتم سراغش و بغلش کردم بهش کمی شیر دادم دیدم که رونیا اصلاْ ساکت نمیشه پاشو نگاه کردم و دیدم که عزیز دلم پاش (جای واکسنش) ورم کرده.  خیلی دلم براش سوخت اصلاْ ساکت نمیشد هرکاری میکردم ساکت نمیشد. کمپرس سرد گذاشتم روی پاش و استامینوفن هم بهش دادم و بغلش کردم. ولی رونیا ساکت نمیشد که نمیشد.

بچه اینقدر گریه کرده بود که رنگش سفید شده بود خیلی سفید. دلم براش سوخت دلم میخواست خودم هم باهاش گریه کنم ولی خودم رو خیلی کنترل کردم. تقریباْ نیم ساعتی همین طور جیغ میزد و گریه میکرد تا اینکه خوابش برد.

من همین طور کمپرس سرد روی پاش گذاشتم که ورمش بخوابه و همین طور هم شد . البته تا عصری بی قراری میکرد ولی خیلی بهتر شده بود. شب هم تب کرد عزیز دلم. شب چند بار تبش رو چک کردم و قطره استامینوفن بهش دادم که آروم باشه. بالاخره ما شب رو به صبح رسوندیم و ماجرای واکسن به پایان رسید.

ولی از الان نگران واکسن ۴ ماهگیش هستم. خدا به دادمون برسه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/20ساعت 16:34  توسط پگاه مامان رونيا  |